قطره ای از خصوصیات پیامبر رحمت(ص)

شهادت مظلومانه پیامبر رحمت(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری و همه آزادمردان جهان تسلیت و تعزیت عرض می نمایم

قطره ای از اقیانوس بی کران گل سرسبد عالم هستی:
الف) عبادت‏
نشست و برخاست آن حضرت، همراه با ذکر خدا بود. با آن که «معصوم» بود، ولى آن قدر از خشیت خدا مى‏گریست که سجده‏گاهش خیس مى‏شد. «بنده خدا» بود و هنگام نیایش، همچون مسکینان نیازمند، دست‏ها را بالا مى ‏گرفت.
نماز را نور چشم خود مى‏ دانست و «وقت» نماز را انتظار مى‏ کشید و هنگام نماز که مى شد، مى‏ گفت: اى بلال! خوشحالمان کن(اذان بگو).
پاره‏اى از شب (گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث) را به عبادت مى‏ پرداخت. با این که تمام روز، خصوصاً در اوقات توقف در مدینه، در تلاش بود، از وقت عبادتش نمى‏کاست و آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى‏یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود ؛ بلکه عاشقانه و سپاس‏گزارانه بود.
روزى یکى از همسرانش گفت: تو دیگر چرا این قدر عبادت مى‏کنى ؛ تو که آمرزیده هستى!
جواب داد: آیا یک بنده سپاس‏گزار نباشم؟
در حال تنهایى، عبادت را طول مى‏داد و گاهى ساعت‏ها سرگرم تهجد بود ؛ اما در جماعت، به اختصار مى‏کوشید و رعایت حال ضعیف‏ترین افراد را لازم مى‏شمرد و به آن توصیه مى‏کرد.
بسیار روزه مى‏گرفت ؛ علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، یک روز در میان روزه مى‏گرفت. در دهه آخر ماه رمضان، بسترش را به کلى جمع مى‏کرد و در مسجد، معتکف مى‏شد و یکسره به عبادت مى ‏پرداخت ؛ ولى به دیگران مى‏گفت: کافى است در هر ماه، سه روز روزه بگیرید.
با رهبانیت، انزوا، گوشه‏گیرى و ترک اهل و عیال، مخالف بود. بعضى از اصحاب که چنین تصمیمى گرفته بودند، مورد ملامت وى قرار گرفتند و به آنها فرمود: بدن، زن، فرزند و یاران شما، همه حقوقى بر شما دارند که باید آنها را رعایت کنید(1).

ب) خوش خلقى‏
انس مى‏گوید: ده سال خدمتش را کردم ؛ هرگز با من بدرفتاری نکرد ؛ نه مرا از خود راند و نه به رویم اخم کرد. وقتى در کارى که دستور فرموده بود، سستى مى‏کردم، سرزنشم نمى‏کرد.
جز براى آفریدگار، خشمگین نمى‏شد و [ هرگاه براى آفریدگار، خشمگین مى‏شد]، چیزى توان ایستادگى در برابر خشم وى را نداشت.
او مى‏فرمود: بدانید که بهترین مردمان کسى است که دیر به خشم آید و آسان خشنود شود و بدترین انسان‏ها کسى است که زود به خشم آید و دیر خشنود شود. اگر مردى دیر به خشم آید و دیر خشنود شود یا زود به خشم آید و زود خشنود شود، آن هم چیزى است. همگان را به خوش اخلاقى توصیه مى‏کرد و مى‏فرمود:
نزدیک‏ترین همنشین من در رستاخیز،خوش اخلاق‏ترین شماست و در ترازوى عمل کسى در روز قیامت، چیزى بهتر از خوش خلقى گذاشته نمى‏شود.
وى از همه خنده‏روتر بود ؛ یارانش مى‏گفتند: هیچ کس را ندیدیم که بیش از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر لبانش تبسم باشد. تا وقتى قرآن نازل نمى‏شد یا در موقعیت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخى بود. خنده‏هایش از حد تبسم فراتر نمى‏رفت و به قهقهه نمى‏رسید.
در خوراک و پوشاک، خویش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمى‏داد. هرگز به کسى دشنام نداد و با کسى به درشتى و تندخویى صحبت نکرد.
براى خدا خشمگین مى‏شد ؛ نه براى ارضاى خویش. اهل انتقام گرفتن نبود ؛ عفو مى‏کرد و مى‏گذشت.
عذرِ عذرخواهنده را مى‏پذیرفت و مى‏فرمود: آیا به شما خبر دهم که بدترینتان کدام است؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا! فرمود: کسى که از اشتباه در نمى‏گذرد ؛ پوزش را نمى‏پذیرد و از لغزش، چشم پوشى نمى‏کند.
او مى‏فرمود: آدمى با بردبارى، به مقام انسان روزه‏دارى مى‏رسد که شب‏ها را به عبادت مى‏گذراند.
بر جفا و تندخویى دیگران، صبور و حلیم بود.
مى‏فرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است ؛ آن گونه که به نماز دستور داده است. مردم‏دار و خوش خلق بود و با یاران خود، حلقه‏وار مى‏نشست(2).
ج) با خانواده‏
پیامبر در خانواده، مهربان بود. انس مى‏گفت: کسى با زن و فرزندش مهربان‏تر از رسول گرامى نبود. او نسبت به همسران خود، هیچ‏گونه خشونتى نمى‏کرد و این، بر خلاف خلق و خوى مردم مکه بود. بدزبانى برخى از همسران را تحمل مى‏کرد ؛ تا آن جا که دیگران از این همه تحمل، رنج مى‏بردند. به حسن معاشرت با زنان توصیه مى‏کرد و مى‏گفت: همه مردم داراى خصلت‏هاى نیک و بد هستند. مرد، نباید تنها جنبه‏هاى ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند ؛ زیرا هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود، خصلت دیگرش، مایه خشنودى اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد. در کارهاى خانه، به خانواده کمک مى‏کرد.
با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود و به آنها محبت مى‏کرد. آنها را روى دامن خویش مى‏نشاند و بر دوش خویش سوار مى‏کرد. آنها را مى‏بوسید و اینها، همه برخلاف خلق و خوى رایج آن زمان بود. چون صبح مى‏شد، بر سر فرزندان و نوه‏هایش دست مى‏کشید. روزى در حضور یکى از اشراف، یکى از فرزندزادگان خویش، حضرت مجتبى‏(علیه السلام) را مى‏بوسید. آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى یک بار، هیچ کدام از آنها را نبوسیده‏ام. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:                                                              
«کسى که مهربانى نکند، رحمت خدا، شامل حالش نمى‏شود»(3).

د) معاشرت‏
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده‏رو بود. به هر کسى که مى‏رسید، سلام مى‏کرد. در سلام کردن، از همه، حتى کودکان و بردگان، پیشى مى‏گرفت.
پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى‏کرد و در حضور کسى، تکیه نمى‏زد.
غالباً دو زانو مى‏نشست و در مجالس، دایره وار مى‏نشست تا مجلس، بالا و پایینى نداشته باشد و همه، جایگاه مساوى داشته باشند.
از اصحابش، تفقد مى‏کرد و اگر سه روز یکى از اصحاب را نمى‏دید، سراغش را مى‏گرفت ؛ اگر مریض بود، او را عیادت مى‏کرد و اگر گرفتارى داشت، کمکش مى‏کرد.
در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمى‏کرد و یک فرد را مخاطب قرار نمى‏داد ؛ بلکه نگاه‏هاى خود را میان جمع تقسیم مى‏کرد.
از این که بنشیند و دیگران خدمت کنند، تنفر داشت ؛ از جا برمى‏خاست و در کارها شرکت مى‏کرد.
با هر مسلمانى که برخورد مى‏کرد، مصافحه مى‏کرد و دست خود را در دست او نگه مى‏داشت تاطرف مقابل، دست خود را عقب بکشد.
هرگاه کسى نزد او مى‏نشست و با او کار داشت، نمازش را سریع تمام مى‏کرد و به کار او مى‏رسید.
متواضع بود و در مجلس، هر جا که جا بود، مى‏نشست و جاى خاصى براى خود اختصاص نمى‏داد و دیگران را هم از این کار، نهى مى‏کرد.
هر کسى را که به خدمتش مى‏رسید، مورد اکرام و احترام قرار مى‏داد. بزرگ هر قومى را احترام و او را به ریاست و سرپرستى آنان تعیین مى‏کرد.
در پاسخ دوستان و غیر دوستان و هر کس که صدایش مى‏کرد، مى‏گفت: لبیک.
وقتى با دوستانش برخورد مى‏کرد، دستانشان را مى‏گرفت و مى‏فشرد و مى‏فرمود:
سه چیزند که دوستى آدمى با برادر مسلمانش را زلال مى‏سازند ؛
1- هنگام دیدار با چهره‏اى گشاده با دوستش رو به رو شود؛
2- زمان نشستن در مجلس، برایش جا باز کند؛
3- او را با محبوب‏ترین نامش بخواند(4).

اللّهُمَّ صلِّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجِّل فَرجَهُمْ

منابع:
1- بحارالانوار، ج‏93، ص 363 ؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 150 ؛ سنن النبى، ص 251 .
2- طبقات الکبرى، ج 1، ص 372 ؛ شرح اصول کافى ج 1، ص 240 ؛ سنن النبى، ص 103 ؛ مسند احمد، ج 3، ص 19 ؛ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 41 ؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 507 ؛ اصول کافى، ج 2، ص 99 ؛ بحارالانوار، ج 7، ص 249 .
3- صحیح مسلم، ج 5، ص 114 ؛ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 254.
4- مستدرک الوسائل، ج 8، ص 281 ؛ سنن النبى، ص 123 ؛ بحارالانوار، ج 73، ص 23 ؛ مکارم الاخلاق، ج 1، ص 55 .

/ 0 نظر / 18 بازدید